اي عشق

 

 

اي عشق ، اي موج خروشان ، عاشقانه کلمه هاي  گل سرخ را بر وجود عزيزيت حک مي کنم و نام زيبايت

را چون گلبرگ هاي شقايق در غروبي سرخ بر امواج درياي خروشانت پرپر مي کنم ، آنگاه در فکرت ،

ذهنم را با نام زيبايت به پرواز در مي آورم ، بالهايم را مي گشايم و با تمام وجود به سويت خواهم آمد .

خاک پايت را بر پلکهايم مي کشم تا بداني چقدر دوستت دارم ...

قاصدک مي آيد ، آهسته آهسته تو را به اينجا مي کشاند ،

يک عبور معصوم در دلم جان مي گيرد عبوري که تو به انتهاي آن رسيده اي .

به ياد مي آورم دستهايم را که در تلاش رود شدن جذب باتلاق ها مي شدند ، دستهايي که با نا باوري

تصوير چشم هايت را لمس کردند تا بيشتر نظاره گر قلبهاي شکسته باشند ، ولي صد حيف که تو نيستي

تا مرا در يابي اي عشق .