
اي عشق
اي عشق ، اي موج خروشان ، عاشقانه کلمه هاي گل سرخ را بر وجود عزيزيت حک مي کنم و نام زيبايت
را چون گلبرگ هاي شقايق در غروبي سرخ بر امواج درياي خروشانت پرپر مي کنم ، آنگاه در فکرت ،
ذهنم را با نام زيبايت به پرواز در مي آورم ، بالهايم را مي گشايم و با تمام وجود به سويت خواهم آمد .
خاک پايت را بر پلکهايم مي کشم تا بداني چقدر دوستت دارم ...
قاصدک مي آيد ، آهسته آهسته تو را به اينجا مي کشاند ،
يک عبور معصوم در دلم جان مي گيرد عبوري که تو به انتهاي آن رسيده اي .
به ياد مي آورم دستهايم را که در تلاش رود شدن جذب باتلاق ها مي شدند ، دستهايي که با نا باوري
تصوير چشم هايت را لمس کردند تا بيشتر نظاره گر قلبهاي شکسته باشند ، ولي صد حيف که تو نيستي
تا مرا در يابي اي عشق .
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 18:3 توسط سمن
|